90.10.18
سلام عشقم خوبی بالاخره بعداز چند روز جدایی از کامپیوتر ؛ تونستیم بهش برسیم .
امروز دخمل خوبی بودی و صبح با مامان رفتیم بیرون وبعد ناهار هم به عادت همیشگی که یه مدت ترک شده بود خوابیدی ؛ غروب هم رفتی سر وقت ویترین اسباب بازیهات و همه رو بهم ریختی منم از فرصت استفاده کردم و چندتا عکس از دخملم گرفتم :

آنا خانمی صبح که از خواب بیدار شده عجب قیافه ایی ؟

آخه یکی نیست بلد نیستی مجبوری مگه دختر

خوشم میاد گیر میدی به یه کاری تا آخرش هستی اینم از تل زدنت![]()




آنایی با تعجب به عروسک دلقکش نگاه میکنه حتما میگه این چه قیافه اییه ؟

بعد هم که نوبت به عکس گرفتن شما شد و دوربین رو از مامان گرفتی و اولین عکسهای خودت رو گرفتی که بد ندیدم برات بزارم تا اولین های خودت رو ببینی.![]()

اینم عکس دست مامان که بد نیست برای شروع خوبه عزیزم .....![]()
شب هم که بابایی اومد و کلی ناز و عشوه واسه دل بردن از بابایی و بعدش هم خواب امشب ساعت 10:30 بهونه خواب رو گرفتی و من تعجب کردم اما تعجبم طولی نکشید و دیدم داری از تب میسوزی وای خدای من آنا کوچولوم مریض شده .............
![]()


90.10.18
