آنا پارسیان آنا پارسیان ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره

آنا کوچولوی مامانی

آنا به روایت تصویر

وای  از دست این دختره          ببین چه جوری دلمو میبره . اینم موهای خوشگلم که شونه به زور میشه آخه گلم از شونه زدن بدش میاد حالا شانس آوردی که مامانی جون موهات یکمی صافه وگرنه خدا به دادمون میرسید . عاشق چشماتم عشقم بووووووووووووس ...
29 فروردين 1391

90.1.24

      سلام مامانی جونم ؛ خیلی خسته ام فکر کن از صبح سر پا تو آشپزخونه و تمیزی خونه ،شما هم یه طرف صدای تلویزیون و تکرار صد باره cd عمو پورنگ از یه طرف و لج کردن شما برای لاک زدن یه طرف ؛ اوضاعیه . بابا بزرگی صبح رفت خونه دوستش و مامان بزرگی هم رفت پیش دوستش ؛ اونا دیروز ظهر رسیدن تهران و واسه دکتر  کمر بابایی قراره تا چند روز اینجا باشن . منم تصمیم گرفتم که فردا که جمعه ست عمه فرانک رو  نهار دعوت کنم و بخاطر همین کلی کار دارم خدا کنه شما تا شب دخمل خوبی باشه . ...
24 فروردين 1391

90.1.19

سلام دخملی ؛ صبح یه بارون قشنگ بهاری بارید ولی شما خواب بودی عشقم . پنج شنبه و جمعه خوبی داشتیم رفتیم خونه عمه فرانک و سوغاتی های شیراز رو گرفتیم واسه شما یه دستبند صنایع دستی خوشگل آورده بود که خوشت اومد  ضمن اینکه سپیده جون و پسر خاله داریوش اومدن ؛  دور هم خوش گذشت و مخصوصا دیشب که رفتیم بیرون و شما کلی شیطونی کردی و شام بیرون بودیم دیگه سه ماه دیگه نی نی خاله سپیده  میاد و فکر کنم کم پیش بیاد که بیان پیش ما و ما مجبوریم بریم اونجا ؛امسال سال خوبیه خاله راحله هم نی نی داره و کلی سرمون شلوغ میشه دوتا نی نی تازه وارد خانواده میشن که امیدوارم هر دوتا سالم و سلامت باشن . صبح بعد رفتنشون دوباره طبق معمول سی دی عمو...
19 فروردين 1391

عکسهای آنا خانمی

الهی مامان قربون ژستت بره . من اون پشه ناقلا رو که چشم دخملم رو اینجوری کرده میکشم مامانی جون . آموزش دوچرخه سواری به عروسک توسط آنا خانمی ؛ مامانی کفشاتو واسه نی نی پوشوندی . تماشای cd عمو پورنگ. ...
19 فروردين 1391

روزهای بعد تعطیلات

                                                                           امروز خیلی سخته آخه همیشه دور برمون شلوغ بوده و حالا دوباره تنها هستیم البته من و شما با هم که تنها نیستیم ولی در کل بودن در جمع بهتره تا دوتایی بودن ؛ این روزها دغدغه فکریم گرفتن شما از پوشکه ولی نمیدونم چه جوری این کار رو شر...
16 فروردين 1391

خونه

صبح زود ساعت 4:30 حرکت کردیم به سمت تهران و خدا رو شکر اصلا ترافیک نبود و راحت رسیدیم تقریبا 8:30خونه بودیم و خیلی خسته شده بودیم آخه صبح زود خیلی سخته بهمین خاطر تا ساعت 2 خوابیدیم و بعدش هم بخاطر اینکه سیزده بدر رو بیرون باشیم رفتیم یه چرخی تو خیابون زدیم و بابایی جون برامون معجون خرید که خیلی چسبید. خوشگلم امیدوارم امسال سال خوبی واست باشه خیلی خوشحالم که کنارم هستی تعطیلات با خوبی و بدیهاش گذشت مهم اینکه الان سه نفری احساس خوبی درکنار هم  داریم  من وبابایی جون همیشه همیشه دوستت داریم عاااااااااااااشششششششششقققققققققتتتتتتتتتتتتتممممممممممممممممممممممم ...
16 فروردين 1391