عیدانه آنا خانمی
سلام دخمل خوشگلم ؛ بالاخره بعد چند روز فرصتی شد که بیام و به وبلاگت سری بزنم و مختصری از خاطرات این چند روز عید رو برات به یادگار بزارم : با استرسی که از آب و هوا داشتیم ولی خدا رو شکر جاده خوب بود و ما ساعت 4 صبح حرکت کردیم به سمت رشت و وقتی که رسیدیم هنوز آثار برف روزای گذشته تو خیابون و کوچه ها معلوم بود تا نزدیکای خونه مون که رسیدم و شما فهمیدی که اینجا کجاست شروع کردی به صدا کردن بابابزرگی (گل گل ) و با دیدن آدم برفی که بابابزرگی برات درست کرده بود خیلی خوشحال شدی . ساعت 10 صبح من و مامانم و خواهرم رفتیم آرایشگاه و شما با بابایی جون هم رفتین مغازه دایی ؛ قرار شد که بعدازظهر هم بریم بیرون یه دوری تو خیابون بزنیم ولی شهر خیلی شلو...
نویسنده :
مامان متین
1:14





