90.4.4
موش موشی مامان سلام صبح با اس ام اس سپیده جون بیدار شدم که نوشته بود جاجرودن و دارن با سمیه جون میان اینجا و از قرار معلوم داریوش خاله و شوهر خاله ام رو میرسونه کرج تا برن خونه عمه شون و بعد میاد تا با سپیده جون برن دکتر ، البته ناهار پیش ما هستن . با صدای صحبتهای من و سمیه و سپیده یهو دیدم یه دخملی تند و تیز از سمت اتاق دوید و نشست رو مبل و با تعجب داره ما رو نگاه میکنه الهی قربون اون چشمای دکمه ت بره مامان ، بعد اینکه سر حال اومدی و خواب از سرت پرید و وصبحونه رو هی کمی خوردی شروع کردی به حرف زدن و بازی کردن ، داریوش جون هم اومد و ناهار رو باهم خوردیم و بعد رفتن اونا هر کاری کردم بخوابی نشد از طرفی نظافت چی هم اومد و دیگه...
نویسنده :
مامان متین
21:03








