خاطرات سفر ده روز آنا و مامانی
سلام دخملی ؛ خوبی ؛ امروز بعد ده روز یا بیشتر دو باره فرصتی شد به وبلاگت سری بزنم و یه نظم و ترتیبی به اون بدم آخه تو این مدت نتونستم که چیزی برات بنویسم هر چند خاله راحله خیلی اصرار کرد که این کار رو خونشون انجام بدم ولی حوصله نوشتن نداشتم آخه برای چندمین بار بدون بابایی اومدیم و من خیلی ناراحتم . راستی تصمیم گرفتم که خاطرات این چند روز رو بصورت تصویری و مختصر ومفید برات یادداشت کنم امیدوارم خوشت بیاد عشقم . بوووووووووووووسسسسسسسسسسسسسس راستی دیروز روز قبل از رفتنمون با بابا بزرگی رفتیم هفت حوض و یه دستکش خوشگل برات خریدم شما هم خیلی خوشت اومد تا گفتم میخوام از دستکشت یه عکس بگیرم دستات رو گذاشتی رو دیوار الهی من ق...
نویسنده :
مامان متین
17:16








