90.7.19
سلام دخملی ، قراره فردا مامان و بابای پدرامی بیان پیش ما و احتمالا سرم خیلی شلوغ میشه و فرصت نوشتن خاطرات واسه وبلاگت کم میشه ولی سعی میکنم تمام خاطرات رو تو صفحه ذهنم به یاد داشته باشم و در اولین فرصت واست بنویسم . امروز احساس کردم یکم بینیت گرفته آخه شب هم همش سینه ات خس خس میکرد بهمین خاطر بردمت دکتر درمانگاه انصاری آخه مطب دکترت دوره و حتما باید با بابایی جون میرفتیم ازاونجایی که خیلی کار داشتم فعلا بردمت اینجا ؛ دکترای بدی نداره همشون متخصص هستن ، تا دکتر رو دیدی فهمیدی و کلی گریه کردی حتی نذاشتی وزنت رو بگیره آقای دکتر هم گفت که گلوت یکم قرمزه و آبریزش بینی هم که داشتی کلی برات شربت نو شت برگشتنی تو راه خونه کمی ...
نویسنده :
مامان متین
15:14











