سفر شمال 90.6.29
مامانی جون از یه طرف خیلی خوشحالم که رشت هستیم ولی از یه چیزش خیلی بدم میاد و اونم اینکه همه انتظار دارن وقتی میریم حتما بریم خونشون هر دفعه که میام کلی ناراحت میشم که چرا خونه فلانی نرفتم چرا خونه اون یکی نرفتم و همه از دستم شاکی میشن ، اینش خیلی بده ولی بهر حال خونه مامان و مامان پدرامی و خواهرم باید حتما برم آخه قضیه اونا جداست .صبح که از خواب بیدار شدیم از بابایی خواستیم تا ما رو ببره خونه مامانم تا یه حموم کنیم و بریم خونه خاله راحله ؛ تمام اینکار یعنی حموم و ناهار و آماده شدن ما طوری شدکه ساعت 6 رفتیم خونه خاله. بازم طبق معمول آنا خانمی میخواد لباس عوض کنه و از زیر این کار در میره . ...
نویسنده :
مامان متین
3:09









