یه روز شلوغ واسه مامانی
امروز جمعه ست و من تصمیم گرفتم با مامان بزرگی و بابابزرگی برم یه جا که چند نفر از دوستای مامان بزرگی تعریفشو میکردن (جمعه بازار تهران ) تا حالا اسمشو نشنیده بودم اما به یه بار رفتنش میارزید قرار شد بابا پدرامی و شما خونه بمونین آخه ممکن بود واسه شما خسته کننده باشه و چه خوب که شما رو نبردم .با تعریفایی که میکردن من اصلا از اینجور جاها خوشم نمیاد ولی خوب رفتیم و با خستگی ساعت 3 اومدیم خونه . بعد ناهار چون قراره شب بریم خونه عمه بابا با هم رفتیم حموم و کلی بازی کردی در واقع اسمش حموم رفتنه ولی واسه شما آّب بازی بیشتر شباهت داره . خونه عمه هم خوش گذشت با عمه های دیگه بابایی که خارج بودن از طریق نت صحبت کردیم و کلی شما رو ناز دادن ...
نویسنده :
مامان متین
14:30








