90.10.25
عشقم سلام ؛ الان که دارم مینویسم بغلم نشستی و مثل یه دخمل خوشگل و خانم داری نگام میکنی و هر چند وقت یکبار یه دستی به دکمه های لپ تاپ میزنی ولی خوب بهتر از گذشته به حرفهای مامان گوش میدی و تا میگم آنا خراب میشه دستت رو میکشی انگار که دیگه متوجه این موضوعات میشی ؛ دیشب خوشگلم یهو حالش بهم خورد فکر کنم معده ات سردی کرده ولی از صبح خوب بودیو دیگه زنگ نزدم به دکترت ؛ هوا هم امروز خوبه ولی سرده بهمین خاطر فکر کنم نتونیم بریم بیرون تا بعد.................... عزیزکم امروز سپیده جون زنگ زد که برای وقت دکترش میاد و سمیه همراه اونه ؛ یکم دستی به سرو وضع خونه کشیدم آخه همیشه به لطف شما همچی اینور و انوره بعد عوض کردن لباسای تو و خودم منتظر بچه ه...
نویسنده :
مامان متین
16:51








