90.11.9
سلام سلام دخملی ؛ امروز بابایی جون بخاطر یه سری از کارها که باید بهش رسیدگی میکرد مرخصی داشت و شما کلی خوشحال بودی که میدیدی که اون خونه ست ؛ مامان بزرگی امروز رفت پیش دوستش و ناهار رو باهم بیرون بودن ؛ بابا بزرگی هم همینطور اونم رفت به دوستاش سری بزنه و از اونجایی که محل کارشون سعادت آباد بود گفت تابرگرده دیر میشه و ناهار با اوناست و اما سپیده و داریوش ناهار پیش ما بودن و امروز زرشک پلو با مرغ درست کردم و شما هم خیلی دوست داری . بعد ناهار سپیده جون اینا رفتن تا واسه خرید ماشین آخر هفته بیان و طرفای غروب مامان بزرگی و بابا بزرگی اومدن و بابا هم که بنده خدا همش در راه بود ؛ مامانی و بابایی تصمیم گرفتن فردا برن ؛ و دوباره ما تنها ...
نویسنده :
مامان متین
1:58







